سيد محمد باقر برقعى
3882
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پروانه گرد شمع چرا از جلوهء حق روىگردانيم * از اين خورشيد همچون شب گريزانيم چرا نقش طريقت را نمىبينيم * چرا راز حقيقت را نمىدانيم چراغى را كه روشن مىكند جان را * چرا در كوره راهى برفروزانيم خوشا دل را به ناپاكى نيالاييم * خوشا بذر وفا و مهر بفشانيم چرا بنديم دل بر خوان اين عالم * دو روزى را كه بر اين سفره مهمانيم ببين پروانه گرد شمع مىسوزد * چرا در دوستى ما كمتر از آنيم جهان دريا و ما بىناخدا كشتى * اسير موج و در گرداب طوفانيم چو دل روشن شود از نور مهر حق * ز سر يكسر هواى نفس مىرانيم خوشا روزى كه دور از كينهورزيها * به ملك دل نهال مهر بنشانيم ز غير حق مراد خويش اگر خواهيم * به كار خويشتن سردرگريبانيم « وفا » گر كار ما صلح و صفا باشد * به زير سايهء الطاف يزدانيم خواب عشق عشق را كى مىتوان تفسير كرد * پنجه را در پنجهء اين شير كرد قيس را تا وادى دشت جنون * برد مير عشق و در زنجير كرد تيشهء فرهاد با اعجاز عشق * در دل سنگ سيه تأثير كرد ويس و رامين را چه خوش صيّاد عشق * با خدنگ تير غم نخجير كرد مهر عذرا بر دل وامق نهاد * هر دو را مشهور اين تقدير كرد آنكه را شد دل اسير دام عشق * شب همهشب نالهء شبگير كرد از هواى نفس سركش دور بود * آنكه خواب عشق را تعبير كرد شد خداى عشق هرجا جلوهگر * رخنه در كار جوان و پير كرد نيمههاى شب سر بالين طفل * عشق مادر را توان تقرير كرد شرح عشق و عاشق آزاده را * نيست تابى ناتوان تحرير كرد عاشق صادق « وفا » با مهر دوست * جان و دل را خالى از تزوير كرد